تبليغاتX
!هیس

!هیس

 

تابستان نيامده
آغوشت مي سوزانتم!

+ 88/12/22 اسماعیل |


 

كشتن بعضي ها لذت دارد!

+ 88/12/21 اسماعیل |


 

شب های پرواز
با زانوهای پر درد!

+ 88/12/20 اسماعیل |


 

به آبی دریا
به سبزی جنگل
به قشنگی نگاه تو!

+ 88/12/16 اسماعیل |


 

تنهایی فرو می‌برم تمامش را
تو نمی‌خواهد بیایی!

+ 88/12/09 اسماعیل |


 

اینک زمین را می ستاییم؛
زمینی که ما را در بر گرفته است.
ای اََهوره مَزدا !
زنان را می ستاییم.
زنانی را که از آن ِتو به شمار آیند
و از بهترین اَشَه برخوردارند، می ستاییم.
اوستا - یسنا 38 - بند 1

+ 88/12/05 اسماعیل |


 

سه رنگي!
هر رنگي!
رنگ به رنگ!
......................
دنياي سياه و سفيد!

 

 

+ 88/12/03 اسماعیل |


 

آرزو مي كردم اين پست ماله من بود!

+ 88/12/02 اسماعیل |


 

حتي در تمام دودها، آتش ها، باتوم ها
دوستت دارم!

+ 88/11/19 اسماعیل |


 

سفيداي برف
بارش لحظه هاي سفيد
چشمان سفيد رنگ تو!

 

+ 88/11/09 اسماعیل |


 

پر از نبودني
هي تو، صداجان!

+ 88/11/07 اسماعیل |


 

سیگاری تلخ روشن کنیم
اسپرسوی تلخ تر سر بکشیم
برای بیرون کردن تنها صدای تو!


+ 88/11/03 اسماعیل |


 

وقتي چشمانت نيست،
دوست داشتني تري!

+ 88/10/20 اسماعیل |


 

زبان و لبم رو سوراخ کن با مته های نفیت،
نخ کن،سکوت کن فقط،  آویز کن بر سینه ات!

+ 88/10/10 اسماعیل |


 

برو بگذاز در این واپسین
برای تو شعر بگویم
به نام ملت، به نام تو!

+ 88/10/10 اسماعیل |



سگ ها پارس می کنند!
تو توهین می کنی!
من فریاد می زنم!

+ 88/10/09 اسماعیل |


 

هوا تنگ است!
هوا برای بودن تنگ است!
هوا برای با تو بودن تنگ است!

+ 88/10/08 اسماعیل |


 

آزادیت مبارک!

+ 88/10/02 اسماعیل |


 

یلدا هم گذشت
بی تو عزیزم!

+ 88/09/30 اسماعیل |


 

تو میروی و گریه می آید مرا ،
قلب حقوق بشر ایران از تپش باز ایستاد!

+ 88/09/29 اسماعیل |


 

"می توان عاشق بود...می توان دوست داشت
می توان یک بچه را دوست داشت، می توان یک سگ را دوست داشت
می توان به یک روسپی علاقه مند شد می توان سیگار را دوست داشت"
تو چه طوری دوست داشتی؟

 

+ 88/09/28 اسماعیل |


 

بی اختیار به پهن خوردن افتادم!

+ 88/09/23 اسماعیل |


 

آسمان
ستاره
ماه
مهتاب
تو!

+ 88/09/20 اسماعیل |


 

اشکهای من
مروارید چشم های توست...
سیل مروارید تقدیم تو...

+ 88/09/13 اسماعیل |


 

این روزها احساس هم دردی می کنم
                    با تمام روسپیان جهان.

+ 88/09/13 اسماعیل |


با گریه و یا شایدم لبخند می نویسم:

از خواب
        با نمی دانم چه حالی برخواستم.

دستم هنوز
            در گردن نمی دانم چه اندازه تو
                                           انداخته ام.
و عطر گیسوان نمی دانم چه رنگی تو
                                               با لبم
انکار نمی خواهد اویخته شود.

 

+ 88/09/12 اسماعیل |


 

تف کردن چه قدر راحت شده تو این روزگار...

+ 88/09/11 اسماعیل |


 

چه احساسی داری بعد از این که یکی رو

به گریه می ندازی؟!

+ 88/09/10 اسماعیل |


 

هرمونتيك چشم هايت مرا كشته!

+ 88/09/10 اسماعیل |


 

فرياد سكوتت همه جا را برداشته!

+ 88/09/01 اسماعیل |


X

بازتابی است از اعماق درونم، که گاه از عمق فریاد می زند هیس!
کلمه چیزی بیشتر از آن چیزی که می بینید نیست!


صفحه نخست
پست الکترونیک


دیگر ابعاد من را اینجا بخوانید!

سرویس فرهنگ و ادب مهر
من در اعتماد
من در رسانه ها
سرویس رسانه پرسی گلف
خط‌خطي هاي ذهن
خانه فرهنگ رستاك
هيس!
سرويس وبلاگ ايكنا
وبلاگ قبليم!



نوشته های پیشین

88/12/01 - 88/12/29

88/11/01 - 88/11/30
88/10/01 - 88/10/30
88/09/01 - 88/09/30
88/08/01 - 88/08/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31



پیوندها

غیرممکن است!
چهارم شخص مجهول
میکادونامه
سکوت
جزیره
سایه
اشتیاق
چیزی شبیه زندگی...
قدح
من و...
ماهمه خوبيم
هیچ کس
گوساله نامهء آقای گاومیش
ِDDT
یلدا
صفای اشک&وفای غم
آب و آئینه
یک روز به شیدایی
نبض خورشید
بانوی آسمانی
قالب های نایت اسکین



Design by : Night Skin






Powered by WebGozar